تبليغاتX
اوج آسمان آبی
صدای خاطراتی كه مي نويسم تا آنگونه باشند كه مي خواهم
زندگی
سالها بود ما را در خود محو کرده بودی
نه حرفی می زدی
نه می شنیدی
آمدی
فکر کردم آدم شدی
عمق دروغ هایت بیشتر شده
ترسیدی بیایی و ما دروغ هایت را باور نکنیم

قاصدک قاصدک
زندگی انتظار ما ازش بیش نبود
تو چرا!
توهم!

باشه
این بار که آمدی برایت می خوانم گاه نکنیا
حاصل تجربه های همه تلخ با دلم می گوید
تو فریبی تو فریب
تو دروغی تو دروغ

راستی آیا رفتی با باد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 6:47  توسط سينا  | 

دیروز چقدر فرق داره با امروز
دیروز دو رکعت نماز عشق خوندمو زندگی شروع شد
امروز ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 5:41  توسط سينا  | 

روح سردمو پرپر کن

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 18:9  توسط سينا  | 

امشب ضربان قلبم زیاد شده
بی تابم
نباید تو دلم حرف نگه دارم
یهو به نظرم اومد که دلیل بی تابی های امشب سکوته

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 22:58  توسط سينا  | 

انقدر تمرکز ندارم که بخوام بنویسم
ترجیح میدم همین آرامش نسبی رو حفظ کنم
روزای پرکاری رو پیش رو دارم
نمی خوام کم بشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 9:53  توسط سينا  | 

خوشحالم از اینکه اینجا هیچوقت برای کسایی که کنارم هستن
حرفی نمی نویسم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 22:39  توسط سينا  | 

قاصدک...

قاصدک ،قاصدک ، قاصدک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 23:31  توسط سينا  | 

حرف زدن با آدما
بیشتر آدما
بیشتر اوقات بی فایده و حتی آزار دهنده ست

اما با ایم همه باید حرفاشونو (بعضیاشونو) شنید و بعد نظر داد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 1:33  توسط سينا  | 

امشب حرف زیادی برای گفتن ندارم
یجورایی یک ساعت پیش پر از حرف بودم
امشب خیلی حرف زدم
نمی تومم بگم حرفام تو دلم موندن
شایدم برای همینه که آروم شدم
هرچند که حسم مثل کسایی که تو یه بیابون شبو تو یه کاروانسرا صبح می کنن
و از لذت نشتسن کنار آتش نهایت استفاده رو می کنن
فارغ از راه نرفته فردای بیابان

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 10:59  توسط سينا  | 

امشب دوست داشتم کسی باشه تا درکم کنه حسم کنه
باهام همدردی کنه نه! همدردم باشه
حس کنم به معنای واقعی همدردیم
و از دل و جان تاییدم کنه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 22:16  توسط سينا  | 

 فاصله و محو شدن دو واژه با نتایح یکسان نیستند،
برای بیشتر موجودات دوپا این دو کلمه کاملا مترادف می باشد و هرگز جدایی این دو کلمه و فاصله آشکار تفاوت در بخش و هجاهای این کلمات درک پذیر نخواهد بود.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 7:12  توسط سينا  | 

از صدای جیک جیک گنجشک ها ،صبح ها هیچی قشنگ تر نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 7:5  توسط سينا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 2:33  توسط سينا  | 

بیشتر از همیشه
با لذت می نویسم
چون خودمو درک می کنم
این خودش احساس جالبیه
که مدتی بود گمش کرده بودم
+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 2:29  توسط سينا  | 

اینجا تنها جاییه که می تونم راحت حرف بزنم
راحت راحت
و فقطم هم دوست دارم اینجا حرف بزنم و بنویسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 1:12  توسط سينا  | 

امروز چقدر چشم هایم میل به خواب دارند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 15:8  توسط سينا  | 

بعضی وقتا چقدر کم می شم
              چقدر کم می یارم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 12:29  توسط سينا  | 

صدایی نیست!
دیگر با چشمان بسته به دنیا نگاه می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 11:34  توسط سينا  | 

نمی دونم قبلا هم این شعر رو نوشتم یا نه
یا اینکه حتی چندبار نوشتم

دلم از غربت توی سرزمینم به خدا خیلی گرفته
دلم از این همه آدم که تو قلبم جا گرفتن به خدا خیلی گرفته

اما همیشه یه حس مشترکیو دارم وقتی نوشتمش
اینو خوب می دونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 0:23  توسط سينا  | 

بیشتر آدما اون چه که تو می دونیو ، نمی دونن
و از اونا خیلی بیشترن که چیزایی که اونا می دونن و تو نمی دونی...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 19:34  توسط سينا  |